الهی! گاهی، نگاهی
...زندگی بازی خدا و یک عروسک گلی است
خدايا جهانت داره نو مي شه درختات دارن شكوفه مي ريزن و خودشون رو خوشكل مي كنن، بي توجه به اينكه سه ماه ديگه دوباره روز از نو روزي از نو! خدايا اونها خوشون تلاش مي كنن و عوض مي شن يا تو عوضشون مي كني؟ خدايا وقتي خاك، زمين، آسمون و دنيا و جهان دارن عوض مي شن چرا من، اشرف مخلوقاتت! خليفه تو روي زمين! عوض نشم؟ چرا من سياهيم رو با رحمت تو نشورم و بشم يه بنده خوب؟ بشم يكي كه يه ذره شبيه اونيه كه دوست داري يكي كه يه خرده شبيه اونيه كه تو توقع داشتي خدايا اگه اميد به رحمتت نبود از شرم چه مي كردم؟! خدايا صدام كن خدايا عاشقانه مي پرستمت هر چند همیشه سكوت كرده باشي مي دوني چرا وقتي بزرگ مي شيم با خودكار مي نويسيم؟ چون مي فهميم بعضی از اشتباهات دیگه پاك نميشه اما ممكنه پنهون شه ولي باز هم فراموش نميشه و سفيديه مصنوعيه غلط گير يا سياهيه خط خطي هميشه به جا مي مونه! يه زماني ادعا مي كردم تو رو دوست دارم عاشقتم و يه عاشق هيچ وقت به معشوق نمي گه چرا اين كار رو ازم مي خواي! مدعي بودم كه بي چون و چرا بنده توام يه زماني ادعا مي كردم ديونه ات شدم مي گفتم با دل و منطقم به سوي تو روانم اما يهو... خدا يهو كم آوردم يهو زمين خوردم يهو ديگه اوني نبودم كه قبلا بودم و ادعاشو داشتم اما خدايا من با تمام قصور و كم كاري هام هنوز عاشقتم هنوز بنده تو هستم يه بنده رو سياه يه بنده شرمنده يه بنده كه ديگه روش نمي شه سر نماز سرش رو بالا بگيره و بگه اشهد ان لا اله الا لله ... ديگه شرمش مي شه بگه قل اعوذ برب الناس خدايا ازم رو برنگردون دستم رو ول نكن من تو اين دنيا گم مي شم غرق مي شم خدايا من رو تنها آفريدي و گفتي من واسه تو بسم خدا تنهام نذاريا مي ترسم... تو فكر يه تحولم يه تغيير خسته ام از شهر و آبادي از نور و تاريكي از زندگي و دوندگي از دنيا و روزمرگي از همه چيز و همه كس نه اينا بهانه ان نه از شهر و آبادي از بيهودگي در شهرها نه از نور و تاريكي از دويدن بي هدف بين نور و تاريكي نه از زندگي و دوندگي از زندگي بيهوده نه از دنيا و روزمرگي از تكرار اشتباهات و گناهها نه از همه چيز و همه كس از خودم فقط خودم... خدايا هنوز پيشمي؟





| Design By : Night Skin |


