الهی! گاهی، نگاهی
...زندگی بازی خدا و یک عروسک گلی است
هر روز وقتي چشمانم را مي گشايم به خود مي گويم من اين قدرت را دارم که امروز خوشحال باشم و يا غمگين. من مي توانم آنچه را که بايد باشم انتخاب کنم ديروز مرده است؛ فردا که هنوز نرسيده است. من فقط يک روز دارم، همين امروز و من مي خواهم که در آن خوشحال باشم و حتماً خوشحال خواهم بود. مي دونم خيلي طولانيه و آدم حوصله اش سر ميره اما چون خيلي دوستش داشتم گذاشتمش ديگه. ببخشيد مي دوم در موج، آب كافي نيست ،آسمان مي خواندم و من با تني زخمي ميان صخره هاي قصور و تقصيرم مي ايستم به نماز، شنها مي ريزند و من در پي قامت موج تكبير مي گويم . الله اكبر موج خاموش است صخره ها بستر نرم، رهگذري پيدا نيست، همه كوچك مي گذرند! و خدايم چه بزرگ مي بيند، چه بزرگ مي خندد، چه بزرگ مي كشد دست بر سر بنده اش كه گشوده دفتر حرفهاي ناگفته و بارها گفته را! با نام خدا! تا بايستد زير چتر رحمتش تا كه گويد شكر و سپاس، تا كه خواهد رحمت بنده نواز، تا كه بگريزد از ظلمت خود! هميشه اينگونه است آسمان آبي است و زيبا... همه چيز خوب است و لذت بخش و مستحق شكر لحظه اي ديگر دل آسمان مي گيرد تيره مي شود طوفاني به پا مي كند رعدي بر دل زمين مي زند لحظه اي بعد باران پشيماني و قطره هاي اشك روانه زمين مي كند و آرام مي گيرد نيلي مي شود لبخند هفت رنگ مي زند و زمين باز هم مي بخشد و زمين پر است از قطرات پشيماني آسمان و چه بي منت مي بخشد و چه بي كينه قطرات آسمان را به او بازپس مي دهد! كاش آسمان بفهمد زندگي هميشه شايسته سپاس است اگر بداند... تو می دونی فلسفه دوستی ما آدمها با هم چیه؟ اي پناه قلبهاي بي پناه اي اميد آسمانهاي غريب اي دواي درد دلهاي اسير اي عبور تو غروب آرزو کوچه دل با تو زيبا مي شود تو شفا بخش نگاه عاشقي مهرباني، نازنيني مثل عشق با تمام شاپرکها صادقي الهي گل کند در آسمانها خلوص غنچه سرخ دعاها سبز سفيد قرمز زرد بنفش آبي قهوه اي نارنجي نقره اي مشكي خاكستري صورتي رنگ رنگي يا بي رنگ چه رنگي هستيم؟ نه! چه رنگی شدیم؟!
باز هم تلاش دوباره دوباره نه ده باره اين بار از يه راه جديد از يه مسير جديد با همون هدف هميشگي واسه تو از همه چيزم مي گذرم حتي از... این بار اشتباهم کجا بود؟! عده اي سوخته و باخته اينجا جمعند گرد هم مي آيند كه به اقبال بلند خورشيد تن رنجور و ستمديده خود را برهانند ز بند تا در اين كوثر عشق روح زنگار زده پاك شود و خدا مي شوند مي بيند و خدا مسرور است كه در آنجا گلها طعنه بر باغچه پر گل بستان زده اند و دست در دست هم و با دعايي زيبا وصل او مي طلبند آرامش مي خواهند عشق در سادگي معبد ما مي چرخد چلچراغ اينجا قطرات اشك است كه به احسان و صفا گاهگاهي به دل كعبه ما مي ريزد زائران اينجا پاكتر از گل ياس غسل در خون جگر كرده و با عشق به دعا آمده اند معبد ما زيباست گر چه اينجا درد است دردهايش زيباست

ادامه مطلب













![]()







| Design By : Night Skin |


