الهی! گاهی، نگاهی
...زندگی بازی خدا و یک عروسک گلی است
از تو، شانه هایی قدرتمند می خواهم. تحمل سنگینی اشکهای عزیزان تا آن زمان که آرام گیرند، کار هر کسی نیست. آمین
خدايا چون ماهيان كه از عمق و وسعت دريا بي خبرند عظمت و ژرفاي عشق تو را نمي شناسم فقط مي دانم ... كه معبود اين دل خسته هستي و اگر ديده از من برگيري خواهم مرد! بعضي وقتها توي يه جرياني خیلی اتفاقي يه كار خيلي شاق و مهم مي كنيم و يه عمر افتخار مي كنيم كه من فلانم! اما اگه يه موقعيت ديگه پيش بياد آيا باز هم مي تونيم خودمون رو اثبات كنيم؟ يه عمر (خيلي كوتاه) ادعاي اراده قوي داشتنم مي شد. توي امتحانهاي خيلي كوچيك. الان كه دنيام بزرگتر شده فكر مي كني هنوز هم مي تونم ثابت كنم كه با اراده ام؟ خدايا كمكم كن. هوام رو داشته باش. فقط تو رو دارم تو هم دعام كن مي خوام خودم رو به خودم ثابت كنم دو روز بعد... من نتونستم! يه چيزايي عوض شده. من، دلم، فكرم... وقتي ديگه آدم سابق نيستم پس نمي تونم ادعاهاي گذشته رو داشته باشم. من از خودم شكست خوردم عادت نکن به فراموشی به ساده گذشتن عادت نکن به نور به دل بریدن رفتن، رفتن عادت نکن به عشق عادت نکن به من!!! یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود توی تنهایی شب خستگی نشسته بود یه گلی به نام ناز که بودش همه نیاز با خدای خود می گفت درد دل یه دنیا راز: يا رب دل ما را تو به رحمت جان ده درد همه را به صابري درمان ده اين بنده ندانست كه چه مي بايد خواست داننده تويي هر آنچه خواهي آن ده تمام روز را راه می رفتیم... تشنه، خسته، پشیمان از زندگی! به دیواری رسیدیم غیرقابل نفوذ می گفتند آن سوی این سد عظیم، آرزوها برآورده می شوند او تمام رموز عبور را به من آموخت و گفت: گاهی شایسته ها مجال نمی یابند توانستن و نرسیدن را بیاموز، وقت بازگشت است!!! هر روز از آنچه می توانی کمی بیشتر انجام بده. آز آنچه می توانی مهربانتر باش. خدايا باز هم كمكم كن در سختيهاي روزگار در حوادث روز و شب. رهايم كن از تنگناهاي اين سو و اندوه هاي آن سو. چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده چرا که ما دیروز وقت نکردیم ازش تشکر کنیم؟ دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من به ما درد دل افشا کن مداوا کردنش با من اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش بیاور قطره ای اخلاص و دریا کردنش با من به من گو حاجت خود را اجابت میکنم آنی طلب کن آنچه میخواهی مهیا کردنش با من بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را بیاور نیک و بد را جمع ، منها کردنش با من چو خوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن غم فردا مخور تامین فردا کردنش با من به قرآن آیه رحمت فراوان است ای انسان بخوان این آیه را تفسیر و معنا کردنش با من اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت تو توبه نامه را بنویس، امضا کردنش با من تا خدا فاصله ای نیست، بیا با هم از پیچ و خم سبز گیاه تا ته پنجره بالا برویم و ببینیم خدا پشت این پنجره ها لحظه ای کاشته است؟ تا خدا فاصله ای نیست بیا با هم از غربت این نادانی سوی اندیشه ادراک افق مثل یک مرغ غریب لحظه ای پر بزنیم.... کاش می شد همه سطح پر از روزن دل بستر سبز علف های مهاجر می شد یا همان فهم عجیب گل سرخ یا همین پنجره گرد غروب تا مرا با تو از این سادگی مبهم ترس ببرد تا خود آرامش احساس پر از فهم وصال تا خدا فاصله ای بود اگر من چه می دانستم که اقاقی زیباست؟! یا گل سرخ پر از سر خداست؟! یا اگر بود که من لای اوراق پر از سجده برگ رمز تسبیح! نمی نوشیدم و از آرزویش مرطوب شعور من و تو در دل گرم و پر از شور امید خطی از عشق نمی فهمیدم من به پرواز خدا در دل من در دل تو مثل هر صبح پر از آیه و نور بارها! معتقدم و قسم می خورم این بار به هر آیه نور تا خدا فاصله ای نیست، بيا




ادامه مطلب







| Design By : Night Skin |


