|
لب آب |
دیشب لب رود شیطان زمزمه داشت شب بود و چراغک بود شیطان تنها تک بود باد آمده بود باران زدهبود شب تر گلهای پرپر  بویی نه براه ناگاه ایینه رود نقش غمی بنمود شیطان لب آب خک سیا در خواب زمزمه ای می مرد بادی می رفت رازی می برد
(سهراب سپهری)
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 9:31 توسط بنفشه
|
|
|
 |
|
|
درباره ی ما |
|
دلم یک ورق پاره نازک است دلم را مچاله نکن نگو این که یک کاغذ باطله است به سطل زباله حواله نکن دلم دفتر کاهی است ورقهای آن را نکن زود زود بیا بعضی از صفحه ها را بخوان از اول ببین حرف حرف تو بود |
 |
|
منوی اصلی |
|
 |
|
پیوند های روزانه |
|
|
 |
|
نوشته های پیشین |
|
|
 |
|
پیوند ها |
|
|
 |
|
امکانات |
|
 |
 |
|