| نگفتمت: «مرو آنجا که آشنات منم؟! در این سراب فنا چشمه ي حیات منم؟
وگر به خشم روي صد هزار سال ز من
به عاقبت به من آيي كه منتهلت منم» نگفتمت که: «به نقش جهان مشو راضی که نقش بند سراپرده ی رضات منم؟» نگفتمت كه: «منم بحر و تو يكي ماهي
مرو به خشك كه درياي باصفات منم؟»
نگفتمت که: «چو مرغان به سوی دام مرو بیا که قوت پرواز و پر و پات منم؟» نگفتمت که: «تو را ره زنند و سرد کنند که آتش و تپش و گرمی هوات منم؟» نگفتمت که صفت های زشت در تو نهند که گم کنی که سر چشمه صفات منم؟» نگفتمت كه: «مگو كار بنده از چه جهت
نظام گيرد؟» خلاق بي جهات منم
اگر چراغ دلی، دان که راه خانه کجاست وگر خدا صفتی، دان که کدخدات منم

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 16:50 توسط بنفشه
|
|